۱۳۸۷ مرداد ۲۷, یکشنبه

برج یا پرنده بی پرنده ؟

ترانه ای که در زیر می بینید سروده ای است از یغما گلروئی که رضا یزدانی گیتاریست وخواننده متفاوت پاپ کشورمان در آلبوم هیس، آن را اجراکرده است.
نام ترانه ، برج است واجرای این ترانه ، بازتابهای متفاوتی داشته است. ظاهرا رضا یزدانی منظورش از برج، برج میلاد بوده و با حالتی نقادانه به مساله آن پرداخته است.
برای آشنایی هرچه بیشتر با رضا یزدانی ودانلود کارهایش به سایت شخصی او مراجعه کنید :
http://www.rezayazdani.ir/

دارن یه برجی می سازن

با ده هزار تا پنجره

می گن که قد برجشون

از آسمون بلندتره

برای ساختنش هزار هزار درختو سرزدن

پرنده های بی درخت از این حوالی پر زدن

می گن که این برج بلند ، باعث افتخار ماست

حیف که کسی نمی دونه ، خونه افتخار کجاست ؟

باعث افتخار تویی ، دختر توی کارخونه

که چرخ زنده موندنو دستهای تو می چرخونه

باعث افتخار تویی ، سپور پیر زنده پوش

نه این ستون سنگی لال بدون چشم وگوش

ستون آسمونخراش، سایه تو ننداز رو سرم

تو شب بی ستاره هم ، من از تو آفتابی ترم

یه روز میاد که آدمها تو رو به هم نشون بدن

به ارتفاعت لقب پایه آسمون بدن

اما خودت خوب می دونی پایه نداره آسمون

اون که زمینی نمی شه با حرف پوچ این و اون

پس مثل طبل صدا نکن ، نگو بلندترین منم

من واسه رسوا کردنت ، حرف از درختها می زنم

درختهای مرده هنوز، خواب پرنده می بینن

پرنده های بی درخت ، رو سیمهای برق می شینن

به قد و قامتت نناز، آهای بلند بی خبر

درختها باز قد میکشن ، حتی تو سایه تبر

ستون آسمونخراش ، سایه تو ننداز رو سرم

تو شب بی ستاره هم ، من از تو آفتابی ترم



۱۳۸۷ مرداد ۱۹, شنبه

مسافرکش



وقتی وارد این منطقه می شوم دوست دارم زمان بایستد تا بتوانم بیشتر در آن بمانم وبا خصوصیات قشری به ظاهر زحمتکش از جامعه آشنا شوم. اینجا ترمینال سواریهای خطی میدان رسالت است و آن قشر تلاشگر هم مسافرکش های خطی هستند که گهگاه از بد روزگار مسافرکش ( به ضم کاف ) می شوند والبته از نوع غیر خطی !
بوی بنزین جیره بندی و دود کشنده اگزوز دوباره به من یاد آوری می کند که ماسک های بهداشتی که داروخانه ها دانه ای 200 تومان آن را می فروشند چیز بدی نیست.
با یک نگاه با انواع واقسام خودروهای وطنی روبرو می شوم سبز ونارنجی وزرد که خط شطرنجی وسط کاپوت آنها شده مایه اطمینان مسافر ومایه خجالت خانواده مسافرکش بینوا !
در کنار هر ایستگاه جمعیتی منتظر وخسته ایستاده اند تا به نوبت در داخل سواری ها یا مینی بوسهای با کلاسی که ون می نامندشان آرام بگیرند. تابلویی زرد رنگ پیشاهنگ مسافران خط است که نام مسیر را روی آن حک کرده اند و نرخ کرایه را هم با برچسب روی آن چسبانده اند تا هرموقع که قیمت گوجه فرنگی بالا رفت آنها هم کنده شوند و جای خود را به ارقام درشت تر بدهند.
کمی که پیش می روم دو نفر از مسافرکش های خطی را می بینم که فنون کمر گیری کشتی را روی هم اجرا می کنند وحرفهایی به هم می زنند که بالای هجده سال است وآخرین بار آن را در استادیوم شنیده ام ، منتها آنجا همه مردند ولی اینجا در ترمینال زنها هم حق زندگی دارند ودخترانی در حال رفت وآمدند که نباید ماهواره ببینند که مبادا چشم و گوششان باز شود.
بوی سیگار یکی از این مسافر کش ها سینوس های حساسم را حساس تر می کند. کمی جلوتر صندوق عقب سمندی سبز رنگ نقش پیشخوان آشپزخانه ای سیار را به خوبی ایفا می کند. چند نفری ، نان و تخم مرغ آب پز را به عنوان عصرانه نوش جان می کنند والبته فراموش نکنید چند فحش چارواداری و شوخی ناجور را به عنوان چاشنی این عصرانه !
در کنار خط رسالت - پاسداران ، یکی از رانندگان جوان این خط بطری آبی در دست دارد. خانم جوانی که وضعیت ظاهری نا موجهی هم ندارد از کنار او عبور می کند؛ راننده جوان که از شدت گرما خیس عرق است با احترام مسیر خانم را می پرسد چون با جوابی روبرو نمی شود بلافاصله متلکی آبدار نثار او می کند. خنده ام می گیرد؛ چقدر باریک است مرز میان احترام گذاشتن و بی احترامی به دیگران؛ درست به اندازه کرایه رسالت - پاسداران !!!
در انتهای ترمینال مردی میانسال با چهره ای آفتاب سوخته به مردم چای می فروشد. غرق در افکار خود که چرا فکر می کنیم با فرهنگ ترین تمدن دنیا هستیم از ترمینال خارج می شوم. نفس راحتی می کشم ولی می دانم در مسیرم بازهم با ترمینال وترمینالهایی از این دست روبرو خواهم شد که فرهنگ حلقه گمشده یا بهتر بگویم تعریف نشده آن است.

۱۳۸۷ مرداد ۸, سه‌شنبه

محسن نامجو سلطان سبک جدید موسیقی ایرانی


دراین چند سال اخیر کمتر پدیده ای در عرصه موسیقی ایران سراغ دارم که سبکی نو وارد موسیقی کشورمان کرده باشد.
محسن نامجو از بزرگترین موزیسین های حال حاضر ایران است که با سبکی جدید در عرصه موسیقی سنتی چشم بسیاری از دوستداران این هنررا به دنبال خود کشانده است. محسن نامجو با ساز دو تارش که اصلیتی همچون خودش خراسانی دارد به شکل خاصی خودش را دردل علاقمندانش جا کرده است. وی که از اشعار حافظ ومولانا وبعضا خودش در قطعه هایش استفاده می کند صداهای عجیب وغریبی از دهانش بهنگام اجرای قطعات در می آورد ومدلی تازه از موسیقی سنتی ارائه داده است.
وی آلبومهای زیادی البته به صورت غیر مجاز ارائه کرده که آخرین آنها با نام ترنج دارای مجوز از حوزه هنری وزارت ارشاد است.
همه طرفداران محسن نامجو بی صبرانه در انتظار کنسرت وی هستند البته اگر اجازه این عمل شنیع به وی داده شود!
محسن نامجو در کنار هوادارانش مخالفان یا بهتر بگویم دشمنان بیشماری دارد که به نظر من چیزی از موسیقی وهنر نمی دانند وباید روزشان را با همون علیرضا افتخاری شب کنند.
به امید آلبوم های جدید وکنسرت های باشکوه محسن نامجو سلطان موسیقی جوان پسند ایران !

۱۳۸۷ مرداد ۴, جمعه

چراغها را من خاموش می کنم

شب که خسته و رنجور از راه می رسی
کنترل تلویزیون رو بر می داری
می خوای سریالهای آبکی سیمارو ببینی؟
خب ببین حرفی نیست
چرا کانال رو عوض می کنی؟
نکنه می خوای ماهواره ببینی؟
چیه ناقلا هوس سپیده وهنگامه کردی؟
یا خدای نکرده می خوای شبکه های کارتی منحرف رو ببینی؟
آها فهمیدم می خوای بری سراغ VOA
دیگه بدتر. می خوای به حرفهای اون معلوم الحال احمد باطبی گوش بدهی.
همونی که برداشت دواگلی ریخت رو تیشرتش آبرومونو تو کل دنیا برد
یکبارم که شده بزن تلویزیون خودمون ببین من چی میگم
اصلا تقصیر منه که این همه دوستت دارم و به فکرتم
اما تو چی؟ اون چالنگی وبهارلو واون زنه چشم لوچ ستاره درخشش رو به من ترجیح می دی
حالا اگه قراره بعدا قیمت نون و شیر و بنزین بره بالا به من چه؟
من چه تقصیری دارم؟
باشه یه کاری می کنم برگردی همون دهاتت.حالا تو ماهواره ببین
تهران به چه درد تو می خوره. بی جنبه؟
من کاری ندارم . تلویزیون خودته. هرچی دوست داری ببین. اصلا فیلم ... ببین.
اما یادت باشه 2 دقیقه دیگه تا ده شب نمونده.
برقت که رفت حالت جا میاد.
من هرکاری نتونم بکنم یه دکمه رو که می تونم فشار بدم برقت بره.
چی می گی؟ازبکستان؟صادرات برق؟منظورتو نمی فهمم؟
اصلا از این به بعد چراغ ها را من خاموش می کنم.
خیلی هم حرف بزنی چراغ امیدت رو هم خاموش می کنم.
فعلا با اجازه!!!

۱۳۸۷ تیر ۲۷, پنجشنبه

حاشیه های تولد استاد





































- ناصر تقوایی ازدیدن کیک تولدش شوک زده شد وجالب اینکه تا زمان خوردن کیک فکر می کرد عکس او بر روی کیک قابل خوردن نیست
- استاد بعد از حضور در جمع هنرجویان با تشویق آنها مواجه شد و با اشاره به عکس خودش روی کیک گفت : یکی به من یه خنجر بده !
-استاد بعد از دیدن طرح چهره اش بر روی کیک از مجاز بودن رنگهای کیک پرسید وگفت : خب یکباره میومدین خود منو می خوردین !
- کیک تولد استاد بین همه حضار توزیع شد ودر پایان همچنان طرح استاد بر روی کیک باقی مانده بود که خود استاد تقوایی با لحن شوخی وحاضرجوابانه از مهران نصیر پور که کارد به دست داشت خواست اورا زودتر راحت کند!
-همه افراد حاضر در مراسم همراه با کیک تولد شیرکاکائو می خوردند به جز خود استاد که چای شیرین می خورد. ظاهرا استاد علاقه خاصی به چای دارند !!!
-کادوی تهیه شده برای استاد توسط هنر جویان وی به او اهدا شد.
-خانم نگار اسکندرفر مدیر موسسه کارنامه هم در این برنامه حضور داشت واتفاقا ایشان خیلی زودتر از شروع برنامه قصد ترک موسسه را داشت اما منتظر ماند تا در برنامه شرکت کند.
-استاد که سابقه سالهای متمادی عکاسی هم دارد به حاضرانی که از مراسم فیلم وعکس تهیه می کردند راهنماییهای لازم را می کرد.

۱۳۸۷ تیر ۲۳, یکشنبه

کیک تولد استاد تقوائی

سه شنبه شب هیجدهم تیرماه همزمان با آخرین جلسه ترم اول کارگاه فیلمنامه نویسی ناصر تقوائی که در محل موسسه کارنامه برگزار شد با بقیه بجه ها به طور کاملا سرزده استاد رو سورپرایز کردیم.
جریان از این قرار بود که نوزدهم تیرماه سالگرد تولد 67 سالگی استاد بود. خانم سلیمان خانی که از رمان نویسان خوب کشورمونه یه کیک خوب وخوشمزه که طرح قشنگی از استاد روی اون حک شده بود. یه کادو هم همه باهم خریده بودیم که به استاد هدیه کردیم.یه دسته گل قشنگ هم تهیه کرده بودیم.
استاد از دیدن کیک خیلی خوشحال شد. این برنامه با حضورمدیر موسسه کارنامه خانم نگار اسکندرفر برگزار شد وصحنه های جالب وخنده داری پیش اومد که خیلی دیدنی بود.
خلاصه استاد 67 ساله شد وما هنوز در حسرت فیلم بعدی استاد هستیم. اگرچه دل استاد خیلی پره ولی ما دوست نداریم که از نعمت استادانی مثل ناصر تقوائی محروم بشیم. شاید بعدا در مورد نگرانیهای استاد از وضعیت هنری جامعه مطلبی نوشتم.
در خاتمه در حالی که باران هم نم نم در کوچه نور خیابان ظفر شروع به باریدن کرده بود از استاد تا ترم بعد وداع کردیم. هیچ وقت نصیحت دلسوزانه استاد در لحظات آخر را فراموش نمی کنم که نه تنها برای ما بلکه برای همه فیلمنامه نویسان کشور جالبه که گفت رابطه تان را با کتاب وادبیات قطع نکنید.
این جلسه نکات حاشیه ای بانمکی هم داشت که حتما بعدا براتون می نویسم.